لبخند های خاکی ( دشمن )

اولین عملیاتی بود که شرکت می کردم. بس که گفته بودند ممکن است موقع حرکت به سوی مواضع دشمن، در دل شب عراقی ها بپرند تو ستون و سرتان را با سیم مخصوص از جا بکنند، دچار وهم و ترس شده بودم. ساکت و بی صدا در یک ستون طولانی که مثل مار در دشتی صاف می خزید، جلو می رفتیم. جایی نشستیم. یک موقع دیدم که یک نفر کنار دستم نشسته و نفس نفس میزند. کم مانده بود از ترس سکته کنم. فهمیدم که همان عراقی سر پران است. تا دست طرف، رفت بالا، معطل نکردم. با قنداق سلاحم محکم کوبیدم تو پهلویش و فرار را بر قرار ترجیح دادم. لحظاتی بعد عملیات شروع شد. روز بعد در خط بودیم که فرمانده گروهانمان گفت:« دیشب اتفاق عجیبی افتاده، معلوم نیست که کدام شیر پاک خورده ای به پهلوی فرمانده کوبیده که همان اول بسم الله دنده هایش خرد و روانه ی عقب شده.» از ترس صدایش را در نیاوردم که آن« شیر پاک خورده» من بوده ام!


 کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 19

/ 2 نظر / 25 بازدید
مجتبی خرسندی

السلام علیک یا صاحب الزمان(عج) اللهم عجل لولیک الفرج *********************** سلام وعرض ادب(همشهری) بادوتا دردو دل با امام زمان(عج)که شاید اسمشون شعر باشه به روزم.... چشمام منتظر خاک قدم هاتونه نقد ونظر شما باعث خوشحالی منه... اگه میتونید خوشحالم کنید التماس دعا اللهم عجل لولیک الفرج یاعلی(ع)مدد...

امیر

باسلام قطره قطره خون شهیدان که دراین خاک بر زمین چکید بوی بهشت می دهد مگر نه این است که بهشتیان بوی خدایی دارند