لبخند های خاکی(حاجی مهیاری)

از عملیات برگشته بودیم و جای سالم در لباس هایمان نبود. یا ترکش آستینمان را جر داده بود یا موج انفجار لباسمان را پوکانده بود و یا بر اثر گیر کردن به سیم خاردار و موانع ایذایی دشمن جرواجر شده بود. سلیمانی فرمانده گردانمان از آن ناخن خشک های اسکاتلندی بود! هر چی بهش التماس کردیم تا به مسئول تدارکات بگوید تا لباس درست و حسابی بهمان بدهد، زیر بار نرفت.

- لباس هاتون که چیزی نیست. با یک کوک و سه بار سوزن زدن راست و ریس می شود!

آخر سر دست به دامان حاجی مهیاری شدیم که خودش هم وضعیتی مثل ما داشت. به سرکردگی او رفتیم سراغ فرمانده گردانمان. حاجی اول با شوخی و خنده حرفش را زد. اما وقتی به دل سلیمانی اثر نکرد عصبانی شد و گفت: «ببین، اگه تا پنج دقیقه دیگه به کل بچه ها شلوار، پیراهن ندی آبرو واسه ات نمی گذارم!» سلیمانی همچنان می خندید. حاجی سریع خودکار دست من داد و گفت: یالله پسر، آنی پشت پیراهن من بنویس: حاجی مهیاری از نیروهای گردان حبیب بن مظاهر به فرماندهی مختار سلیمانی.»

من هم نوشتم. یک هو حاجی شلوار زانو جر خورده اش را از پا کند و با یک شورت مامان دوز که تا زانویش بود، ایستاد. همه جا خوردند و بعد زدیم زیر خنده. حاجی گفت: «الان میرم تو لشکر می چرخم و به همه می گویم که من نیروی تو هستم و با همین وضعیت می خواهی مرا بفرستی مرخصی تا پیش سر و همسر آبروم برود و سکه یه پول بشم!» بعد محکم و با اراده راه افتاد. سلیمانی که رنگش پریده بود، افتاد به دست و پا و دوید دست حاجی را گرفت و گفت: «نرو! باشد. می گویم تا به شما لباس بدهند!» حاجی گفت: «نشد. باید به کل گردان لباس نو بدهی. والله می روم. بروم؟» سلیمانی تسلیم شد و ساعتی بعد همه ما نو و نوار شدیم، از تصدق سر حاجی مهیاری!

 

*حاج علی اکبر ژاله مهیاری در زمستان سال 80 به رحمت خدا رفت و در نزدیکی پسر شهیدش علیرضا در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد. او هفت سال در جبهه بود!

(از کتاب رفاقت به سبک تانک)

/ 5 نظر / 15 بازدید
مرتضی

سلام ممنون که تشریف اوردید خاطره جالب وقشنگی بود. یاد همه رزمنده های جنگ علیه کفر جهانی به خیر

قاسم

ان شا’الله که عاقبت بخیر بشوی رزمنده سایبری از اینکه به من سر زدی متشکرم

امیر

باسلام واقعا جنگ نعمت بود جدای از ویرانیهاواز دست دان بهترین جوانهاوخوبترین پیرمردها اری همه اهل دل بودند یک رنگ یک بی نماز می دیدند دوست داشتندکمکشان کنندتاطرف نماز خون بشه قرارها مسجدهابعداز نماز بود وحالا ما؟؟؟چه می کنیم به کجا می رویم نمی دانم چرا وتاکی

ایرانی سلام

از امروز قول میدهیم از عبادات خود توبه کنیم، نمازهایمان از روی عادت نباشد،برای حور وغلمان نباشد ، بلکه بخاطر ترس از جهنم هم نباشد ، عمل باید احسن باشد که لبیبلوکم ایکم احسن عملا سلام علیکم سرفراز و پیروز باشید یاعلی[گل]